صبحي الصالح ( مترجم : محمد مجتهد شبسترى )

136

مباحث في علوم القرآن ( پژوهشهائى درباره قرآن و وحى ) ( فارسى )

( 51 ) صحيح بخارى ، كتاب فضائل القرآن ، باب دوم و سوم . الاتقان 1 / 102 . المصاحف ابن ابى داود ، 18 ، تفسير الطبرى 1 / 20 - 21 . طبرى در نقل موضوع جمع مصاحف اقدام ابو بكر و اقدام عثمان ، هر دو را يك جا آورده همانطور كه در حديث زيد بن ثابت نيز اينطور است ، در حالى كه در صحيح بخارى اقدام عثمان به تنهائى ذكر گرديده و همانطور كه در متن ملاحظه شد اين به استناد حديث انس بن مالك مىباشد ( 52 ) مراجعه شود به 57 . P . BlachErE ( 53 ) « ابن ابى داود » چون علاقهء شديدى دارد كه همهء روايات مختلف هر موضوع را هر چند با يكديگر معارض باشند نقل كند در اين موضوع نيز تنها به ذكر كميته چهار نفرى كه بخارى آن را آورده اكتفا نمىكند بلكه از كميته‌هائى با ارقام ديگر نام مىبرد كه از آن جمله است يك كميتهء دو نفره مركب از زيد بن ثابت و سعيد بن عاص و كميتهء ديگرى مركب از دوازده نفر ( مراجعه شود به كتاب « المصاحف » ابن ابى داود ص 22 ، 24 ، 25 ) نقل همين روايات متعارض زمينه مناسبى براى مستشرق « شوالى » فراهم نموده و وى در اين باب نظرات خاصى ابراز داشته است : ( Sgg 50 II QoranS dES Sammlung DiE Schwaly ) و اما مستشرق بلاشر ، در اين باب تعجب خود را از اينكه ، ابن ابى داود نام « ابى بن كعب » را نيز در يكى از اين كميته‌ها ذكر كرده پنهان نداشته است زيرا به عقيده وى ابى بن كعب حداقل دو سال قبل از تاريخ پرداختن به اين جمع آورى وفات نموده است . البته اين يك توهم تاريخى است كه به بلاشر دست داده و علتش اينست كه وى گمان مىكند كميتهء جمع آورى قرآن در حدود سال 30 هجرى تشكيل شده ( مراجعه شود به 53 coran InTr . au BlachErE ) . در حالى كه ابن حجر ميگويد : « استنساخ مصاحف در سال بيست و پنج بوده است ، و همينطور وى مىگويد : پاره‌اى از معاصرين دچار اشتباه شده و گمان كرده كه اين كار در حدود سال سىام هجرى بوده و هيچ مدركى نيز براى اين قول ذكر نكرده است » الاتقان 1 / 102 . ( 54 ) در اينجا است كه تخيلات بلاشر جان مىگيرد و موجب اظهارات بىدليلى مىشود . وى در بارهء سه نفر از اعضاى قرشى اين كميته به توصيفهاى ناصوابى مىپردازد و همانطور كه در بارهء خود عثمان نيز گفته اين سه نفر را « اريستوكرات » يعنى وابسته به طبقهء اعيان و اشراف و حافظ منافع آنها قلمداد مىكند . ما نميدانيم وى در اين مجتمع اسلامى نوظهور كه هنوز تعاليم اسلامى در آن بارور و شكوفا بوده چگونه مدعى اريستوكراسى شده است . او سپس به روابط خويشاوندى سببى ميان اين سه نفر و عثمان اشاره كرده و ميخواهد بگويد مصالح و منافع مشتركى اينها را به يكديگر مربوط مىساخته و هيچكدام از اين سه نفر فكر نميكردند كه جمع آورى قرآن و استنساخ مصاحف در جائى غير از شهر بلندپايهء آنها مكه انجام بگيرد . بلاشر براى اينكه اين پندار را براى خود كامل كند دربارهء زيد نيز كه ميداند به علت مدنى بودن دور از هر نوع انگيزه اريستوكراسى بوده ميگويد زيد نيز